دوست بدار مرا
حتی آن وقت که نخواهم
دوست بدار مرا آنوقت که تمام تنم خستگی را جار میزند و نسیم های رنگی در سرم می وزند
دوست بدار مرا
که این چنین سر کش از میان روز و شب می گذرم
من زرد و غبار آلود را ، چنان که این شلوغی ها مرا نکشد.
نیمه کار گذاشتمش...
تو! مرا از بری.از حفظ. انگار که در حافظه ات وزانم.
اما مرا حس نمی کنی.
چیزی از تو
و چیزی از من
به ما نمی رسد. و هیچ از ما در میان است.
در میان تضاد ها و تناقض هایم نه تنها کوله و کتونی و کتابم را که خودم را هم روزی گم می کنم.
برچسب:
نویسنده: الینا حسنی
تاريخ: سه
شنبه
3 بهمن
1396 ساعت: 19:24